تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و اين خلايق آنجا مىروند ، و در اثناى اين يك بار ديدم كه در گنبدى بزرگم ، چنانچه اطراف وجوانب آن گنبد از غايت بزرگى اصلا پيدا نيست ، و اين گنبد از نور مملو و پر است ، و به حيثيتى تلألؤ وتشعشع مىنمايد كه چشم خيره مىگردد ، ونيك نظر نمىتوان كرد ، و اين فقير در هواى آن گنبد طَيَران مىنمايم ، وچنان مست وبيخودم كه چشم باز نمىتوانم كرد ، و حضرت حق جل جلاله بىتعيّن وكيف ؛ پيوسته شراب در حلق من مىريزد ، به نوعى كه اصلا منقطع نمىشود ، به طريق رودخانه كه متصل مىآيد و در دهن شخصى مىرود ، و من على الدوام دهن باز كرده‌ام ولا ينقطع بىجام وكأس اين شراب بيرنگ و بو در حلق من مىريزد ، و در علم من در آن حال چنان بود كه سالهاى بىحصر وشمار است كه اين چنين است . ناگاه ديدم كه تمامت عالم از آسمان و زمين وعرش و فرش وغيره يك نور متمثّل به رنگ سياه شده‌اند ، و من نيز همين نورم ، و هيچ تعيّن ديگر از جسمانى وغيره ندارم ، ومجرد علمم وبس ، و حضرت حق بىجهت وكيفيت درياهاى شراب را همه از اين نور به من مىدهد ، وصد هزار درياى شراب از اين نور به يك بار آشاميدم ، و در آن حال معلوم من بود كه تمامت كل اولياء كه بوده‌اند ؛ همه در اين نور غرقند ، و همه اين نورند ، و به علم سَيَران در آن نور مىنمودم . ناگاه ديدم كه تمامت موجودات عالم از سفليّات وعلويّات ومجردات وماديّات همه شراب شد ، و من همه را يك جرعه در كشيدم ، وفناى سرمدى يافته ، وفانى مطلق وبىشعور شدم ، آنگاه ديدم كه حقيقت واحدهء ساريه در جميع اشياء منم ، و چيزى غير من هيچ نيست ، وهمهء عالم به من قائمند ، وقيوم