تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
آنكه سبحانى همى گفت آن زمان * اين معانى گشته بود او را عيان هم از اين رو گفت آن بحر صفا * نيست اندر جبّه‌ام الّا خدا آن أنا الحق گفت اين معنى نمود * گر به صورت پيش تو دعوى نمود « 1 »
ونيز گفته كه : چون عِنايت ازلى وهدايت لم يزلى اين فقير را به خدمت وملازمت حضرت امام زمان ومقتداى اهل ايمان ، قطب فلك سيادت وولايت ، محور دائرهء ارشاد وهدايت ، شمس الملّة والطريقة والحقيقة والدنيا والدين ، محمّد نوربخش - قدس اللَّه سره العزيز - رهنمونى كرد ، در سنهء تسع واربعين وثمانمائه به شرف توبه ؛ كه در طريق اولياء اللَّه متعارف است ، وتلقين ذكر خفى مشروط به شرايط مشرّف شدم ، و در ملازمت ايشان به سلوك ورياضت توجّه و به احياى ليالى به امر آن حضرت مشغول مىبودم و مواظبت به ذكر وفكر مىنمودم ، تا به بركت ترك وتجريد وسلوك ؛ به ارشاد كامل ، آينهء دل اين فقير به نور الهى صفائى حاصل كرد . يك شبى بعد از احياء اوقات اين فقير را غيبت دست داد ، ديدم كه تمام روى زمين گلزار است ، و مجموع گلها كه از نازكى و بزرگى شرح آن نتوان نمود ، شگفته وعالم به حيثيتى پر نور و روشن گرديده ، كه ديده طاقت ديدن شعاع آن ندارد ، و اين فقير بى خود وديوانه‌ام ، و در ميان چمنهاى گل مىدوم و فرياد ونعرهء مجنونانه مىزنم ، در اثناى آن حال رو به آسمان كردم ، ديدم كه
هامش
( 1 ) شرح گلشن راز : 150 و 151 ، تحفة الاخيار : 186 و 187