آثارى آن است كه : به صورت جسمانيت كه در عالم شهادت است از بسايط علوى وسفلى ومركبات به هر كه نظر كند حضرت حق را بيند ، و در حين رؤيت جزم داند كه حضرت حق است ، آن را تجلّى آثارى مىخوانند ، و از جملهء تجليّات آثارى تجلّى صورت است ، يعنى در صورت انسان مشاهده نمودن ، و اين اتم واعلى است . وتجلّى افعالى آن است كه : حضرت حقّ به صفتى از صفات فعلى كه صفات ربوبيّتند متجلّى شود ، واكثر آن است كه تجليّات افعالى متمثّل به انوار متلوّنه نمايد ، يعنى حضرت حق را به صورت نور سبز ونور كبود ونور سرخ ونور زرد ونور سفيد بيند . وتجلّى صفاتى آن است كه : حضرت حق به صفات سبعهء ذاتيه كه حيات وعلم وقدرت واراده وسمع وبصر و كلام است متجلّى شود ، وگاه باشد كه در تجلّى صفاتى متمثل به نور سياه نمايد ، يعنى حق را به صورت نور سياه بيند . وتجلّى ذاتى آن است كه : سالك در آن تجلّى فانى مطلق شود ، وعلم وشعور وادراك او را مطلقاً نماند ، وتجليّات مذكوره به حسب صفاء واوقات متجلّى عليه متفاوت است ، اگر حضرت حق را بيند تجلّى است ، فأمّا اگر خود مظهر حق شود - يعنى بيند كه حضرت حق است - اتم واكمل است . وباز بعد از گفتگوى چند گفته كه : بعد از آن سالك در تجلّى ذات به بقاى حق باقى گردد ، خود را مطلق بىتعيّن جسمانى وروحانى بيند ، وعلم خود را محيط به همهء ذرّات كاينات مشاهده نمايد ، ومتصف به جميع صفات الهى باشد ، وقيّوم ومدبّر عالم باشد ، و هيچ چيز غير خود نبيند ، ومراد به كمال توحيد عيانى است .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٨٤