تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
در هر تجلّى زجمالش شوم فنا * كلّى حجاب هستى خود را زهم درم از خلعت منى چو مرا يار عور ساخت * آنگه لباس هستى خود كرد در برم ديدم كه هرچه هست منم نيست هيچ غير * هر ذرّه گشته پردهء بر روى انورم « 1 »
ومفصلًا آن است كه : آنها از قبيل خيالاتى است كه بنگيان مىكنند ، آن بنگيان كه از حليهء ايمان عارى وبرىاند . و از جمله عقايد فاسده ايشان آن است كه : تا كسى به مقام مذكور نرسد و خود را خدا نبيند كامل نيست ، ولاهيجى در « شرح گلشن » به اين چنين اشاره نموده :
نيست كامل در جهان آنكس كه دريا عين اوست * عين دريا هركه شد مىدان كه مرد كامل است ما همه دريا ودريا عين ما بوده ولى * مايىِ ما ؛ در ميان ما ودريا حايل است چشم دريا بين كسى دارد كه غرق بحر شد * ورنه نقش موج بيند هر كه او در ساحل است « 2 »
ونيز لاهيجى گفته كه : تجلّى كه ظهور حق است بر ديدهء دل پاك سالك از روى كليّت به چهار نوع است : آثارى ، وافعالى ، وصفاتى وذاتى .
هامش
( 1 ) شرح گلشن راز : 13 ، تحفة الاخيار : 185 ( 2 ) شرح گلشن راز : 24 ، تحفة الاخيار : 186