منوال واقع مىشد ، آنگاه درياها را مىآشاميدم وفانى مىشدم ، و باقى مىشدم ، ووجد مىكردم بر همين غزل همچنين تا هزار هزار دريا را آشاميدم . آنگاه ؛ خود را حضرت حق مىديدم ، و به هر دور آدمى مىآفريدم ، و از او نسل پيدا مىشد ، وعالم عالم معمور مىشد ، وچندين هزار پيغمبران پيدا مىساختم و به هر يك وحى مىكردم ، وكتابها بر ايشان مىفرستادم ، وچندين هزار ولى مىآفريدم ، و بر ايشان تجلّى مىكردم ، و با هر يك خصوصيتى داشتم كه ديگرى را از آن خبرى نبود ، و همه مرا مىپرستيدند و سجده مىكردند ، و من به جميع صفات حق متّصف بودم ، حىّ وعليم وسميع وبصير وقدير ومريد ومتكلّم بودم ، هركه را مىخواستم نيست مىساختم ، ولمن الملك مىگفتم ، هزار هزار دور اعظم به ذات خود قائم بودم ، وهزار هزار آدم بر اين منوال كه گفته شد آفريدم ، و در عالم من چنين بود كه تا بودهام چنين بودهام ، و تا خواهد بود چنين خواهم بود ، آنگاه حضور كردم ، تمام شد تفصيل انوار « 1 » .
سخنان وترهّات لاهيجى
ولاهيجى در « شرح گلشن » به آن اشاره نموده است به اين اشعار :
زين دامِ تن گهى كه چو شهباز برپرم * بالى بهم زنم ز سماوات بگذرم
چندين هزار دورهء عظمى وراى عرش * طيران كنم كه جز به رخ دوست ننگرم
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 182 - 185