تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
آنگاه رسيدم به عالم بينهايت از نور زرد هزار هزار دور اعظم ، در آن سيران نمودم ، و به هر دورى حضرت حق هزار هزار نوبت تجلّى فرمود ، و به هر يك تجلّى فنائى وبقائى يافتم ، آنگاه رسيدم به عالم بينهايت از نور سفيد ، هزار هزار دور اعظم در آن عالم سيران نمودم ، و به هر دورى حضرت حق هزار هزار نوبت تجلّى فرمود ، و به هر تجلّى فنائى وبقائى يافتم ، آنگاه رسيدم به عالم بينهايت از نور سياه ، هزار هزار در آن عالم سيران نمودم ، و در هر دورى حضرت حق هزار هزار نوبت تجلّى فرمود ، و به هر تجلّى فنائى وبقائى يافتم . آنگاه رسيدم به عالم بينهايت وبىرنگ ؛ فانى شدم ، هزار هزار دور اعظم فانى بودم ، آنگاه بقا يافتم ، در همهء واقعه چنان مىدانم كه حضور كرده‌ام ، ورسيدم به مقامى بغايت لطيف ، وپير خود را ديدم ، اين واقعه را عرض كردم ، فرمود كه : اطوار سبعه كه مىگفتم اين است كه مشاهده نمودى . آنگاه خود را بالاى عرش ديدم از حدّ وعدّ بيرون ؛ سيران نمودم ، وتجلّى وفنا وبقاى لايتناهى شد ، آنگاه حضرت حق را ديدم به صفت نور سرخ ؛ وفانى شدم هزار هزار سال به جهان فانى بودم . آنگاه بقاء اللَّه يافتم ، ديدم كه حضرت حقّم بىتعيّنى ، وكشف وعلم من محيط است به همهء ذرّات كائنات ، تا حدّى كه همهء وحوش وطيور به هر كجا كه مىرفتند بر من معلوم بود كه به كجا مىروند و چه نيّت دارند ، آنگاه جميع تعيّنات نيست شد ، و من لم يزل ولا يزال بودم ، ولمن الملك مىگفتم ! ! و در عالم من بود كه تا بوده من چنين بودم ، و تا باشد چنين خواهد بود . آنگاه حضور كردم و در واقعه ديدم فضائى بغايت خوش ، سَيَران
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 80 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )