پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود « 1 »
والاستدلال بأنّ حقيقة الواجب هو الوجود المطلق ، لأنّه لا يجوز أن يكون عدماً ولا معدوماً وهو ظاهر ، ولا مهيّة موجودة بالوجود أو مع الوجود ، لما في ذلك من التركّب والإحتياج ، فبقي ان يكون وجوداً وليس هو الوجود الخاص ، لأنّه ان أخذ مع المطلق فمركب ، أو مجرد المعروض فمحتاج ، والتاليان باطلان اتفاقاً .
سير انوارى يا اطوار سبعه
وبدانكه : اين سير انوارى كه اين طايفه ادعا مىكنند ، و آن را اطوار سبعه مىنامند ، و آن را شاهد وحدت وجود مىدانند ، وكشفش نام مىكنند ، بىشبهه مثال خيال بنگيان است . شيخ شهاب الدين سهروردى رسالهاى در تفصيل انوار تصنيف نموده ، و در سير انوار چنين گفته وبافته كه : در واقعهاى ديدم عالمى بينهايت از نور سبز ، هزار هزار دور اعظم ، در آن عالم سير نمودم ، و به هر يك دور هشتصد هزار هزار بار متجلّى شدم ، و به هر يك دور تجلّى فنائى وبقائى يافتم ، آنگاه رسيدم به عالم بينهايت از نور كبود ، هزار هزار دور اعظم در آن عالم سيران نمودم ، و به هر دورى حضرت حق به همين رنگ هشتصد هزار نوبت تجلّى فرمود ، و به هر يك تجلّى فنائى وبقائى يافتم ، آنگاه رسيدم به عالم بينهايت از نور سرخ ، هزار هزار دور اعظم ؛ در آن سيران نمودم ، و به هر دور حضرت حق هزار هزار نوبت تجلّى فرمود و به هر تجلّى فنائى وبقائى يافتم .
هامش
( 1 ) مثنوى : 1 / 59