تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
ايشان ندارد ، بلكه مىتوان گفت كه : اين حديث دلالت صريح بر بطلان وحدت وجود دارد ، زيراكه بر اهل بصيرت پوشيده نيست كه معنى حديث اين است كه : بنده به سبب كردن نوافل محبوب خدا مىشود ، و چون محبوب خدا شود خدا او را به خودش وا نمىگذارد ، كه به چشم و گوش و زبان و دست و پا ، تحصيل روزى از براى خود كند ، و حاجت خود را برآورد ، بلكه خدا او را روزى مىدهد وحاجتش برمىآورد ؛ از ممرى كه گمان نداشته باشد ، پس از اين جهت كه اللَّه تعالى او را روزى داده ، و حاجت او را برآورده ، واو را به خود وانگذاشته كه به مدد چشم و گوش و زبان و دست و پا حاجت خود را برآورد ، گويا حق تعالى به منزلهء چشم و گوش و زبان و دست اوست . بنابر اين حديث موافق اين آيه مىشود : ( وَمَنْ يَتّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ) « 1 » يعنى : هركه از خدا مىترسد ، و از معصيت دورى واجتناب مىكند ، مىگرداند از براى او مخرجى و در رُوى ، و روزى مىدهد او را از ممرّى كه گمان نداشته باشد . پس اين حديث به هيچ نحو دلالت بر وحدت وجود ندارد ، بلكه دلالت بر عدم وحدت وجود دارد ، زيراكه بديهى است كه بنده هرگاه به نوافل ؛ به خدا نزديك شود محبوب خدا مىشود ، و چون محبوب خدا شد غير خدا خواهد بود ، و همچنين كسى كه دعا كند و خدا دعاى او را مستجاب كند ، و سؤال كند كه به وى عطا كند غير خدا خواهد بود ، پس اين دليل واضحى است بر بطلان وحدت وجود . و اگر گويند : صوفيان دعوى مىكنند كه وحدت وجود را از راه كشف
هامش
( 1 ) الطلاق ( 65 ) : 2 و 3