تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
گوئى تو زروى جهل اى هرزه درا * خلق است چه موج و حق تعالى دريا نشناخته به حق خدا را به خدا * حق را بشناسى ار شناسى خود را
گوئى دو جهان وخالق هر دو جهان * باشند چه بحر وموج در ديدهء جان كى ديدهء جان چنين غلط بين باشد * اين را تو خيال فاسد نيك بدان « 1 »
اگر پرسند كه : از چه جهت و به چه دليل اين طايفه قائل به وحدت وجود شده‌اند ، و خدا را حقيقت عالم دانسته‌اند ، و غير خدا را خيال معدوم شمرده‌اند ؟ در جواب مىگوئيم كه : استدلال عقلى اين بىعقلان بر اين مدعاى باطل ، اين است كه گفته‌اند كه : ذات حق وجود وهستى مطلق است ، پس هرچه غير ذات حق تعالى باشد نيستى وعدم باشد ، زيراكه نقيض وجود وهستى مطلق عدم است ، و اين كلام در غايت ضعف وسخافت است ، زيراكه : مراد ايشان از اينكه گفته‌اند : ( ذات حق غير چيزى كه از لفظ وجود وهستى فهميده مىشود نيست ) اين بديهى البطلان است ، زيراكه آنچه از لفظ وجود وهستى فهميده مىشود معنى بديهى عقلى است ، پس چون مىتواند بود كه ذات مقدّس الهى اين معنى بديهى عقلى باشد . و اگر مرادشان اين باشد كه ذات مقدّس الهى چيزى است مجهول الكُنه ،
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 178