گويند خدا به چشم سر نتوان ديد * آن ايشانند من چنينم هر دم « 1 »
اين طايفه غير خدا را خيال محض ، و اسم بىمسمّى مىدانند ، بلكه وجود غير خدا را محال مىدانند ، صاحب گلشن گفته :
همه آن است و اين مانند عنقاست * جز از حق جمله اسم بىمسمى است
عدم موجود گردد اين محال است * وجود از روى هستى لا يزال است « 2 »
لاهيجى شارح در شرح اين گفته : ( وجود دائماً واحد است ، و بر حقيقت حقيقى خود بلا تغيير وتبديل باقى است ، وعدم همچنين بر عدميت خود است ، وهرگز وجود عدم نمىشود ، وموجود معدوم نمىشود ، چه قلب حقايق ممتنع است ، پس هرآينه محدثات وممكنات - چنان كه در اول معدوم بودند - هميشه معدوم باشند ، وموجوديت عبارت از تجلّى ذات قديم باشد به صورت ايشان « 3 » . ومخفى نخواهد بود كه استدلال « گلشن » وشارحش و ساير صوفيه براينكه ماسوى اللَّه معدوم وخيال است در غايت ضعف واضمحلال است ، چنان كه بعد از اين - انشاء اللَّه تعالى - به آن اشاره خواهد شد ، وطرفهتر آنكه اين بىدينان با فساد عقايدشان عارف مؤمن مسلمان كسى را مىدانند كه
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 177
( 2 ) شرح گلشن راز : 540
( 3 ) شرح گلشن راز لاهيجى : 540 و 541