جهان موجهاى اين درياست * موج ودريا يكى است ، غير كجاست « 1 »
باز اين گمراهان خلق را تشبيه به آب كردهاند كه برف مىشود ، وبرف چون گداخته شود آب مىشود ، چنان كه گفتهاند :
آن نقطه كه هست جلوهگر در هر ظرف * بايد كه كنى عمر به ادراكش صرف
هر آب كه شد بسته وبرفش خوانى * هم آب شود دگر چه بگدازد برف « 2 »
بىشك اين اعتقاد كفر والحاد وزندقه است ، ومخالف ضرورى دين است ، ديگر از جملهء اشعار قائلين به وحدت وجود اين ابيات است : در هرآينه حسن ديگر گون مىنمايد جمال او هردم گه برآيد به كسوت حوّا گه برآيد به صورت آدم « 3 » اين طايفه گفتهاند كه : وجود ذات بارى است ، هم قديم است وهم حادث ، هم ظاهر است وهم باطن ، هم خالق است وهم مخلوق ، هم عالم است وهم معلوم ، هم مريد است وهم مراد ، هم قادر است وهم مقدور ، هم شاهد است وهم مشهود ، هم متكلم است وهم مستمع ، هم رازق است وهم مرزوق ، هم شاكر است وهم مشكور ، هم عابد است وهم معبود ، هم ساجد است وهم مسجود ، هم كاتب است وهم مكتوب ، هم مرسل است وهم
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 175
( 2 ) تحفة الاخيار : 175
( 3 ) تحفة الاخيار : 175