ليك غير از خداى جلَّ جلال * نيست موجود نزد اهل كمال
هركه داند بجز خدا موجود * هست مشرك به كيش اهل شهود
وحدت خاصه شهود اين است * معنى وحدت وجود اين است
حق چو هستى بود به مذهب حق * غير او نيستى بود مطلق
نيستى را وجود كى باشد * بهرهور از نمود كى باشد
وله ايضاً :
سالكان مسالك حق را * فانيان فناى مطلق را
مبدأ ومنتهى بود دو سفر * كه يكى است غيبت و يكى است حضر
از وطن سوى غربت كثرت * بازگشتن به خانهء وحدت
تا اينجا كه گفته است :
خود به خود گويد از تجلّى يار * ليس في الدار غيره ديّار