اگر امروز با شما نتوانستم پس آمد ؛ روزى خواهم آمد كه بر شما داورى كنم ، اكنون شما را بخشيدم . پس از پنج روز جماعتى انبوه از مردم گرد آمده بودند وشمعون در آنجا حاضر شد ، ودعوى كرد كه من مرده را زنده مىكنم ، وپيروان او به جِدّ شدند كه اين كار در نظر مردم به فعل آيد تا عقيدهء مردم از سن بيدرو زائل شود ، واو را بدين كرامت عالى مغلوب سازند ، قضا را چنين شد كه جوانى نامور وروشناس در اين هنگام درگذشت ، و اين خبر به سنبيدرو آوردند كه شمعون مىخواهد كه او را زنده گرداند تا هدايت او ثابت شود ، سن بيدرو از اين آگاهى يافته با چندى از پيروان خود روان شد وآنجا رفت ، و چون پيوسته به مردم مىگفت كه شمعون دغل باز وجادوگر است ، مردم اتفاق كردند كه هر يك از اين دو تن از زنده ساختن اين مرد عاجز گردد هر آينه او كشته شود ، هر دو اين شرط را قبول كردند . پس مرده را آوردند وشمعون به خواندن افسون مشغول گرديد ، و بعد از زمانى نمودار شد كه سر مرده در حركت وجنبش آمد ، مردم از اين حركت پى بر صدق شمعون برده ، فرياد كردند ، و نزديك بود كه سن بيدرو را سنگسار كنند ، سن بيدرو گفت : خاموش باشيد وزمانى بياسائيد و از من شنويد ، آنگاه گفت كه : اگر مرده زنده شده است پس برخيزد وروان شود وسخن گويد ، و اگر نه به تحقيق بدانيد كه آنچه حركت مىدهد خيالى است ، وشمعون را لختى از نعش او دور بريد ودانيد كه اين مرد دروغگوست . و چون آن را دور كردند ، و در او ونعش قدرى فاصله شد آن قالب از حركت وجنبش خود باز ايستاد ، آنگاه سن بيدرو از آن نعش دور رفته دعا
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٤٢٨