تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
به قيصر گفته كه : من رخصت دادم كه سر از تن من جدا كنى ، و پس از سه روز من باز زنده خواهم شد و پيش تو خواهم آمد ، پس حكم شد كه او را گردن زنند ، و در آن هنگام كه سرهنگ متوجّه كشتن وتيغ انداختن بر او شد او كه در جادوگرى دبستان‌كارا بود به افسون خواندن درآمد ، وآنچنان كرد كه گوسپندى حاضر شد و مردم آن گوسپند را شمعون پنداشتند ، پس سرهنگ تيغ را بر آن گوسپند انداخت وسرش جدا كرد وهم قالب گوسپند وهم شمعون از ميان غايب شدند ، و بعد از سه روز خود را ظاهر كرد ونزد قيصر آمد ، قيصر حيران شده و بر حقيقت ودرستى دعوى او ايمان آورد . روز ديگر در اين زمان كه با قيصر در خلوت بود در بازارها بر فوج فوج مردم خود را ظاهر ساخت وسخن كرد ، وچنان بود كه شيطان به گفتهء او خود را به شكل او ساخته ، در نظر مردم آشكارا مىكرد وبيشترى مردم را به سحر وافسون بيمار كردى وباز به همان افسون خواندن تندرستى دادى ، و حاصل اينكه : اين طور چيزها بسيار كرد ، و مردم را بر آن آورد كه صورت او را نگاشته در جاى او نگاه داشتند . و در پهلوى آن صورت نوشته‌اند كه : شمعون معبود پاك چون سن بيدرو اين طور چيزها از او ديد واعتقاد قيصر و مردم بر او مشاهده كرد رنج زده شد ، وچندان كه مخالفت نمود و به گفتار وكردار وى در ظاهر كردن بطلان او كوشيد هيچ سود نكرد ، اما رفته رفته دل قيصر اندك از او سرد شد ، چون كارهاى عجيب سن‌بيدرو از مردمِ بىبيم شنيد ، تا آنكه روزى سن‌بيدرو به قيصر گفت كه : شمعون دروغگو است ، وهرچه مىكند از سحر وجادوست كه مردم را فريب مىدهد .