بر زمين باشم . پس چون روز موعود رسيد مردم از عوام وخواص جمع شدند ، وسن بيدرو وسن پاول نيز حاضر شدند ، تا بازى وبطلان او ظاهر سازند ، پس شمعون بر منارهء بلند برآمد و در سخن شد ، گاهى غضب مىنمود ، و روى خويش را افروخته مىكرد ، و گاهى زبان اعتراض مىگشاد ومىگفت : چرا روا داشتيد كه مرا رنجانيدند ؟ و گاهى مىگفت : افسوس كه شمايان از بيگانه چند چندين بازى مىخوريد ، اما با وجود اين اگر از گناهان خود پشيمانى مىنمائيد هرآينه شما را مدد مىرسانم ، مردم ؛ چشم گشاده منتظر وحيران بودند كه غايت آن چه باشد ، و به او چه روى دهد ، تا آنكه تاج مرصع بر سر خود نهاده از آن منارهء بلند پرواز نمود ، مانند پرندگان اوج گرفت . چون مردم او را به اين حال ديدند غريو از نهاد ايشان برآمد ، وستايش او آغاز كردند ، در اين هنگام سن پاول به سن بيدرو گفت : از تو اشارت كردن است و از من دست به دعا برداشتن ؛ سن بيدرو گفت : چشمان خود را بلند كن وببين ، چون ديدند كه بلندتر مىشود وشور وغوغا بيش از پيش مىشود ، سن پاول به سن بيدرو گفت : اى بيدرو اكنون چه كارِ تأخير و توقف است ؟ آنچه آغاز كردهاى به انجام برسان ! سن بيدرو سوى شمعون نگريست وگفت : اى ديوانِ ملعون شما را سوگند مىدهم به نام عيسى خداوند خود كه ديگر اين شمعون را پرواز نگذاريد ، بلكه او را بگذاريد كه سرنگون افتد ، در ساعت او را فرو گذاشتند ، و در نظر همه افتاد وگردنش بشكست ، آنكه از اين پيش به آسمان مىپريد او را بر زمين رفتن دشوار گرديد ، بسيار مردم بر آن شدند كه با سن بيدرو جنگ
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٤٣٠