اصل نام خدا باشد ، واطلاقش بر روزگار بر سبيل مجاز باشد ، وعبارات مجازيه دلالت بر صحت وحقيقت دعاوى محيى الدّين وبلبانى وغيره از صوفيه ندارد ، مانند حديث : « مرضت فلم تعدنى » ، و « من أهان وليّاً لي » ، و « كنت سمعه » ، كه همه بر سبيل تجوّز وارد شدهاند ، چنان كه متعارف است كه مىگويند :
قطع الأمير اللص ، يعنى امير دست دزد را بريد ، وحال آنكه جلّاد وفرّاش مىبرند نه امير . و همچنين است كلام در ساير احاديث مذكوره ؛ بعد از تسليم اسناد آنها به حمل بر تجوّز ، مانند : ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ) « 1 » و ( كُلُّ شَىءٍ هَالِكٌ الّا وَجْهَه ) « 2 » و ( خَلَقْتُ بِيَدى ) « 3 » با وجود آنكه جمعى تصريح كردهاند به اين كه : حديث « اطلبوا الخير » « 4 » از موضوعات است ومراد حضرت از « حتّى سمعتها » من قائلها نهايت مبالغه است در كمال التذاذ از خواندن آيهء شريفه . و همچنين حديث ميبدىِ سنىِ شافعى از قبيل نقلهاى ديگران است ، و مانند اخبار رقص پيغمبر است ، وامر آن حضرت به زدن ورقصيدن از براى عايشه چنان كه گذشت « 5 » . وفاضل احمد بن عبد الحليم بن عبد السلام ابن تيميه ابو العباس تقى الدين حنبلى معروف به « ابن تيميه » در كتاب « الفرقان بين اولياء الرحمن واولياء الشيطان » ، بعد از ذكر اصحاب صُفّه به اين مضمون گفته كه : در صُفّه
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) : 5
( 2 ) القصص ( 28 ) : 88
( 3 ) سورة ص ( 38 ) : 57
( 4 ) كنزالعمال : 6 / 516
( 5 ) صحيح بخارى : 2 / 302