راستى هست و بر هر راستى نورى هست كه دلالت بر راستى آن مىكند ، « فما وافق كتاب اللَّه فخذوه ، و ما خالف كتاب اللَّه فدعوه » « 1 » ، يعنى : پس آنچه از اخبار موافق قرآن باشد آن را بگيريد و آنچه مخالف قرآن باشد ترك كنيد . و معلوم است كه در قرآن از عبارات مذكوره واستعارات مسطوره از عشق ووجد ومطرب و امثال آنها نيست ، بلكه ظاهر قول حق تعالى : ( لا تُدْرِكُهُ الابْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الابْصَارَ ) « 2 » و ( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ ) « 3 » عاشقيت ومعشوقيت خدا را مخالف ومنافى است . وحديث : « الشريعة أقوالي » بر تقدير تسليم سند ، محتمل است كه اشاره باشد به حجيّت اقوال وافعال وتقريرات آن حضرت ، چنان كه در كتب اصول فقه مذكور و عمل به آنها در كتب فقهيه مشهور است . و همچنين حديث « سبّ دهر » از طريق اهل سنت است ، پس روايت شده در متّفق عليه - يعنى در « صحيح بخارى » و « مسلم » - از ابوهريره مرفوعاً كه حق تعالى فرموده كه : « اذيت مىكنيد مرا فرزند آدم به دشنام دادن دهر ، وحال آنكه دهر غير از من نيست ، به دست خود مىگردانم شب و روز را » « 4 » . و بعضى دهر را از نامهاى خدا مىدانند ، چنان كه در « قاموس » گفته :
« الدهر قد يُعدّ في الأسماء الحسنى » « 5 » و بر تقدير صحت ضررى ندارد كه دهر در
هامش
( 1 ) كافى : 1 / 69 حديث 1
( 2 ) الانعام ( 6 ) : 103
( 3 ) الشورى ( 42 ) : 11
( 4 ) صحيح مسلم : 15 / 3 ، صحيح بخارى : 6 / 41
( 5 ) قاموس اللغة : 2 / 33