ازوضع حديث تقرّب به ملوك وابناء دنياست ، مثل غياث بن ابراهيم كه داخل شد بر مهدى بن منصور خليفهء عباسى كه او را خوش مىآمد از كبوتر بازى ، پس غياث روايت كرد از پيغمبر صلى الله عليه و آله كه آن حضرت فرمود : « لا سبق إلّافي خُفٍّ أو حافر أو نصل أو جناح » « 1 » ، يعنى گروهبندى نيست مگر در شترى يا سُمدارى يا تيرى يا بالدارى ، پس مهدى فرمود كه : ده هزار درهم به او دهند ، و چون از مجلس مهدى بيرون رفت مهدى گفت كه : شهادت مىدهم كه قفاى او قفاى كذّابى است بر رسول خدا ورسول خدا نفرموده است بالدار را ، لكن او خواست تقرب به ما ، پس امر كرد كه كبوترهائى كه براى بازى داشت همه را كشتند وگفت كه : من او را بر آن وضع حديث بداشتم و سبب شدم . و از آن جمله قومىاند از فقرا وگدايان كه وضع مىكنند كه به نوائى ورزقى رسند ، چنان كه اتفاق افتاد از براى احمد بن حنبل ويحيى بن معين در مسجد رصافهء بغداد . وعظيمترين واضعان در ضرر به مسلمانان كسانىاند كه به حسب ظاهر منسوب به زهد وورعاند كه به وضع حديث اميد ثواب از خدا دارند ؛ از جهت آنكه به آن حديث دلهاى مردم را ترغيب وترهيب مىنمايند و به خدا مايل مىسازند ، پس مردم از نهايت اعتمادى كه به زهد وصلاح ظاهرى ايشان دارند آن احاديث موضوعه را از آنها قبول مىنمايند ، و ظاهر مىشود آنچه گفتيم از احوال احاديثى كه در باب وعظ وزهد وضع نمودهاند ، و به زهّاد نسبت دادهاند افعال واحوال وخارق عادات وكراماتى را كه مثل آنها اتفاق نيفتاده است از براى هيچ كدام از پيغمبران اولو العزم به حيثيتى كه عقل حكم
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى : 3 / 265 حديث 1 ، سنن ابى داود : 3 / 29 حديث 2574