تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
است :
لا أحسب الجور ينقضي أبداً * وعلى الامّة وآلٍ من آل عباس
يعنى : گمان نمىكنم كه ظلم از عالم برخيزد در حالتى كه بر امّت والى ومسلّطى از بنى عباس باشد ، پس مأمون از خجالت ساكت شد ، و اين دو بيت از جملهء ابياتى است كه در آن اين است :
يحكم للأمرد الغرير على * مثل جرير و مثل عباس أميرنا يرتشي وحاكمنا * يلوط والرأس شرّ مارأس
يعنى حكم مىكند قاضى ما از براى پسر بىريش وغريرش بر مثل جرير شاعر مشهور ، و مثل عباس جدّ خلفا ، وامير ما رشوه‌گير است ، و حاكم شرع ما لواط مىكند ، وسرگردهاى ما در دنيا ودين بد سرگردهايند . وحكايت كرده است ابو الفرج اصفهانى در كتاب « اغانى » بسيارى از اين وقايع قاضى را ، و اين كه مأمونِ خليفه چون به حدّ تواتر به او رسيده مقدمهء قاضى ؛ او را امتحان كرد ، و چون بر او يقين شد بر قاضى خواند :
وكنّا نرجى ان نرى العدل ظاهراً * فأعقبنا بعد الرجاء قنوط متى تصلح الدنيا ويصلح أهلها * و قاضى قضاة المسلمين يلوط « 1 »
يعنى ما اميدوار بوديم كه عدالت در ميان مردم ظاهر شود ، كه مردم عادل شوند ، وفسق از ميان مردم برخيزد ، پس ما را بعد از اميدوارى يأس حاصل شد ، كى دنيا خوب و اهل دنيا صالح مىشوند ، وحال آنكه اقضى 8 القضاة مسلمانان لواط مىكند ؟ و به همين سبب او را از قضا معزول نمود . و نقل كرده است مسعودى در « مروج الذهب » در ترجمهء مأمون
هامش
( 1 ) الاغانى : 20 / 272 و 273