تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
و جميع بدن وجوارح را به هم رسانيدن به منتهاى حدّ امكان ، و با حصول همهء اينها شوقِ عاشق وحرارتِ قلبش كم نشود ، بلكه شوقش زيادتر واضطرابش بيشتر شود ، چنان كه شاعر گفته :
اعانقها والنفس بعد معشوقة * إليها وهل بعد العناق تداني
وألثم فاهاكى تزول حرارتي * فيزداد ما ألقى من الهيجان كأنّ فؤادي ليس يشفي غليله * سوى ان يرى الروحان متحدان
وسبب لمّى در آن اين است كه : محبوب في الحقيقة نيست همين استخوان و گوشت و چيزى از بدن ، بلكه به هم نمىرسد در عالم اجسام چيزى كه نفس شايق آن شود وخواهش آن كند ، بلكه صورتى است روحانيه در غير اين عالم ، تمام شد مضمون كلام اسفار بر سبيل اختصار . وكلامش ظاهر است در مدح عشق مجازى ، وفضيلت ورجحان عشقبازى در ابتداى سير وسلوك مراتب عرفان ، وبدانكه اگرچه در بادى امر عشق عفيف باشد ، لكن آخر الامر منجر به عمل كثيف وگاه بر وجه عنيف مىشود . حكايت كرده‌اند در بعضى از كتب معتبره كه : حكيمى آزار ابنه داشت ، و به اين جهت شخصى را در خلوت برده بود كه با او لواط مىنمود ، واتفافاً در اثناى فعل قبل از اتمام دُرّاجى بر سر ديوارى نزديك ايشان مىنشيند ، پس فاعل كار را تمام نكرده حكيم را معطل گذاشته ؛ مىرود كه درّاج را بگيرد ، حكيم غيظ نموده ، بنا مىگذارد كه معالجهء بيماران به گوشت درّاج باشد وتلافى مافات شهوتش به قتل درّاج شود « 1 » .
هامش
( 1 ) محاضرات الادباء : 2 / 253