اى آنكه ز بو على « شفا » مىطلبى * غافل شده از دزد ودوا مىطلبى
او هست گرفتار بلاى شبهات * تو دفع بلا ز مبتلا مىطلبى
ايضاً :
هر دل كه مريض حكمت يونان است * محروم ز فهم معنى قرآن است
در باديهء شبهه بود سرگردان * چون تشنه كه در سراب سرگردانست
ايضاً :
تا كى به « شفاى » بو على مىنازى * خود را تو هلاك دام او مىسازى
خوانى تو شفا وليك مانند مگس * خود را در دام عنكبوت اندازى
ايضاً :
اى آنكه تو را ابوعلى هست امام * از جهل كنى فلسفه را حكمت نام
حكمت زدرِ مدينهء علم طلب * كز حكمت اوست مذهب ودين تمام
ايضاً :
اى طالب حكمت تو زمن گير خبر * تا چند روى در بدر آى خسته جگر
خود را برسان به شهر علم اى غافل * شو داخل آن شهر و ليكن از در
ايضاً :
جاهل مشغول حكمت يونان است * غافل ز خدا وپيرو شيطان است
ما را به شفاى بوعلى حاجت نيست * زيراكه شفاى مؤمنان قرآن است
ايضاً :
تو فلسفه خوانى وگمانت آن است * كين شبهه و شك حكمت يونان است
تو فلسفه را ز جهل حكمت نامى * غافل شدهاى حكمت حق قرآن است