وگفت : اى رعنا عروس ! سزاوارى در ميان كعبه به ناز نشسته ، و خود را جلوه دادهاى ، وصد جهان خلق را در زير خار مغيلان به تشنگى وگرسنگى كشته ، اگر تو را يك بار بيتى گفت يعنى اى خانه ، مرا هفتاد بار عبدى گفت : يعنى اى بنده من . نقل است كه : چهل حج بر توكّل كرده بود ، روزى در مكه سگى ديد گرسنه و تشنه وضعيف گشته ، چيزى نداشت كه به وى دهد ، آواز داد كه كى مىخرد چهل حج مرا به يك تاى نان ، شخصى بخريد از وى وگواه گرفت ، وشيخ آن نان را به سگ داد ، صاحب واقعه كار ديده بود ، او را بديد از گوشه درآمد ، وشيخ را مشتى محكم زد ، وگفت : اى مرائى پنداشتى كه كارى كردهاى كه چهل حج را به يك تاى نان دادهاى ؟ پدرت هشت بهشت را به دو گندم بفروخت ، كه در اين نان هزار از آن دانهها پيش است ، شيخ از خجالت به گوشهاى رفت و سر در پيش افكند « 1 » . و گفته : روزى در مكه مىرفتم ، يكى را ديدم كه بر زمين افتاده مىطپيد ، خواستم كه فاتحه برخوانم و دم بر آن دمم ، يكى از شكم او آواز داد كه بگذار اين سگ را كه دشمن ابوبكر است « 2 » ، قاصر گويد : رد مجمل ترّهات مذكوره . . . . ظاهر است اين شبلى مشهور كه در غيبت صاحب الامر عليه السلام بعد از حلّاج ومعاصر جُنيد بوده ، وكنيهاش ابوبكر ونامش دُلف بن جعفر بن يونس است ، غير شبلى است كه از حضرت امام زين العابدين عليه السلام در مناسك حج وآداب
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 311 - 313
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 314