تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
ماست ، تو را با دل چه كار كه ببخشى ؟ پس گفت : دل من بهتر از دنيا و آخرت است . گفت : اگر عزرائيل از من جان خواهد هرگز به او ندهم ، گويم : اگر چنان است كه جانم به واسطهء كس ديگر داده بگو تا جان بدان كس دهم ، و چون جان من بىواسطه داده ، جانم بىواسطه بستان « 1 » . نقل است كه : روزى با اصحاب در باديه همىرفت ، كلّه‌اى ديد كه بر آن كلّه نوشته : ( خَسِرَ الدُّنْيا وَالآخِرَة ) « 2 » ، يعنى زيان كار دنيا و آخرت است ، شبلى در شور شد وگفت : بعزت اللَّه اين كلّه سر نبى يا ولى است . نقل است كه گفت : روزى پايم به پل خراب شده فرو شد ، و آب بسيار بود ، دستى ديدم نامحرم كه مرا به كناره آورد ، نگاه كردم آن راندهء حق بود ، گفتم : اى ملعون طريق تو غرق كردن است نه دست گرفتن ، اين از كجا آوردى ؟ گفت : آن نامردان را دست زنم كه ايشان سزاى آنند ، و من در غوغاى آدم زخم خورده‌ام ، و در غوغاى ديگر نيفتم تا دو نبود . و نقل است كه چندگاه غايب شده بود ، وى را مىجستند وباز نمىيافتند ، تا آخر در خانهء مخنثى او را يافتند ، گفتند كه : اين چه جاى تو است ؟ گفت : جاى من خود اين است ، به دليل آنكه ايشان نه مردند و نه زن در دنيا ، من نيز نه مردم و نه زن در دين ، پس جاى من اينجاست . نقل است كه گفت كه : از جملهء خلق دنىتر از روافض وخوارج نيامد ، زيراكه ديگران كه خلاف كردند در حق كردند ، وسخن از او گفتند : و آن دو
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 165 ( 2 ) الحج ( 22 ) : 11
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 265 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )