تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گم شد از بغداد شبلى چندگاه * كس به سوى او كجا مىبرد راه باز جستندش به هر موضع بسى * در مخنّث خانه‌اى ديدش كسى در ميان آن گروه بىادب * چشم‌تر بنشسته بود وخشك لب سائلى گفت اى بزرگ راز جوى * اين چه جاى توست آخر بازگوى گفت اين قومند از تر دامنان * در ره دنيا نه مردان نه زنان من چه ايشانم ولى در راه دين * نه زنم نه مرد در دين آه از اين « 1 » گم شدم در ناجوانمردى خويش * شرم مىدارم من از مردى خويش هركه جان خويش را آگاه كرد * ريش خود دستار خوان راه كرد همچو مردان كن دليرا اختيار * تا شود پرتر از آن جان بيشمار گر تو پيش آئى زمورى در نظر * خويشتن را از بتى باشى بتر مدح وذمّت گر تفاوت مىكندبت * گرى باشد كه او بت مىكند گر تو حق را بنده‌اى بتگر مباش * ور تو مرد ايزدى آزر مباش نيست ممكن در ميان خاص وعام * از مقام بندگى برتر مقام
* * *
چون تو را صد بت بود در زير دلق * چون نمائى خويش را صوفى بخلق اى مخنّث جامهء مردان مدار * خويش را زين بيش سرگردان مدار « 2 »
قاصر گويد كه : در ردّ افعال واقوال شبلى و امثال او از صوفيه كه گاهى
هامش
( 1 ) مصدر : نه زنى در دين نه مردى چند از اين ( 2 ) منطق الطير : 106 و 107 ( با اندكى اختلاف )