تذكره وتبصرهدر ذكر بعضى از حالات ومزخرفات شيخ شبلى بعلاوه آنچه مذكور شد
بدانكه ! عطّار در تذكره احوال او را بر اين وجه ذكر نمود : شبلى كنيتش ابوبكر است ، ودائماً قصد كردند تا هلاكش كنند ، چنان كه شبلى را كه بعضى از سخنهاى او طُرَفى با حسين بن منصور داشت ، ومىگفته كه : من وحلّاج يك چيزيم ، امّا مرا به ديوانگى شناختند وخلاص شدم ، واو را عاقل دانسته وهلاكش ساختند « 1 » . وباز عطّار گفته كه : شبلى امير دماوند بود ، و ترك نموده به بغداد به خدمت جُنيد رفت وگفت كه : گوهر آشنائى را به تو نشان مىدهند يا ببخش يا به فروش ، گفت : اگر بفروشم تو را بهاى آن نبود ، و اگر ببخشم آسان آسان به دست آورده باشى ، وقدرش ندانى همچون من قدم از فرق ساز و خود را در اين درياى جان گداز درانداز ، تا به صبر و انتظار گوهرت به دست درآيد . شبلى گفت : مطيعم ، به هرچه فرمائى ، جُنيد گفت : اكنون يك سال كبريت فروشى كن ، چنان كرد ، پس گفت : يك سال دريوزه كن ، چنان كه به چيزى ديگر مشغول نگردى ؛ چنان كرد ، تا سه سال تمام در بغداد بگشت ، كسى به وى چيزى نداد ، گفت : اكنون قيمت خود را بدان كه مر خلق را به هيچ چيز نيرزى . پس شيخ گفت : هنوز در تو از جاه چيزى مانده ، يك سال ديگر گدائى كن ، گفت : هر روز گدائى مىكردم ، و به خدمت شيخ مىبردم ، وشيخ به
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 160 و 161