تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
درويشان مىداد ، و شب مرا گرسنه همىداشت ، چون سال برآمد ، گفت : تو را اكنون به صحبت راه دهم ، ليكن به شرطى كه خادم اصحاب باشى ، پس يك سال اصحاب را خدمت كردم ، تا مرا گفت : يا ابا بكر اكنون حال نفس تو نزد تو چگونه است ؟ گفتم : من خود را كمترين خلق مىدانم ومىبينم . شيخ گفت : اكنون ايمانت درست باشد ، حالش به اينجا رسيد كه آستين پر شكر مىكرد ، و هر كجا كودكى مىديد در دهان او مىنهاد ، ومىگفت كه بگو اللَّه ! پس آستين پر درم ودينار مىكرد ومىگفت : هركه بگويد اللَّه دهانش را پر زر كنم ، آنگاه غيرت در وى پديد آمد ، تيغى بركشيد وگفت : هركه نام اللَّه را برد بدين تيغ سرش را بيندازم ، گفتندش كه : پيش از اين زر مىدادى وشكر ، واكنون سر همىاندازى ؟ گفت : پنداشتم كه از سر معرفت وحقيقت ياد مىكنند ، اكنون مىدانم كه از سر غفلت و عادت ياد مىكنند ، و من روا ندارم كه او را به زبانهاى آلوده ياد كنند ، آنكه هرجا مىرسيد نام اللَّه بر لب آن نقش مىكرد تا كه آوازى شنيد تا كى گِرد من گردى ؟ اگر طالبى قدم در طلب مسمى نه ، اين سخن بر جان وى كار كرد ، چنان كه يكبارگى قرار و آرام از او بستد وشور غالب گشت ، و خود را در دجله انداخت و آب در او عمل نكرد ، ودجله موجى برآورد واو را بر كنار افكند ، آنگه خود را در آتش انداخت هم در او عمل نكرد ، وجائيكه شيران گرسنه بود خود را در دهن شير انداخت ، همه از او برميدند ، خود را از سر كوهى فرو انداخت باد او را برگرفت و بر زمين نشاند . شبلى را بىقرارى يكى هزار شد ، و فرياد برآورد كه : ويل لمن لا يقبله الماء ولا النار ولا السباع ولا الجبال ، يعنى : واى بر كسى كه قبول نمىكند ، او
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 263 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )