آتش دادم نسوختم ، آنگاه هرچه خلق خورند چهار ماه وده روز از حلق خود وا گرفتم نمردم ، سر بر آستان عجز نهادم ، فتوح سر كرده تا به جايگاهى رسيدم كه صفت نتوان كرد . وگفت : اگر خواهى به كرامت رسى يك روز بخور سه روز مخور ، سوم روز بخور پنج روز مخور ، پنجم روز بخور چهارده روز مخور ، اول چهارده بخور ماهى مخور ، اول ماه بخور و چهل روز مخور ، اول چهل روز بخور چهار ماه مخور ، اول چهار ماه بخور وسالى مخور ، آنگاه چيزى پديد آيد ، و چون مارى چيزى به دهان گرفته در دهان تو نهد ، آنگاه اگر هرگز نخورى شايد . وگفت كه : من ايستاده بودم ، وشكمم خشك شده بود ، آن مار پديد آمد ، گفتم : الهى به واسطه نخواهم ، در معدهء من چيزى پديد آيد بوياتر از مشك وخوشتر از شهد ، سر به حلق من كرد از حق ندا آمد كه ما تو را از معده تهى طعام آوريم ، و از جگر تشنه آب . . . . وگفت : فردا خداى تعالى گويد به من اى ابوالحسن بخواه هرچه خواهى . گويم : اى بار خدايا تو عالمترى ، گويد : همت تو را دادم جز آن حاجت خواه ، گويم : الهى آن جماعت خواهم كه در وقت من بودهاند پس من تا به قيامت به زيارت آمدهاند ونام من شنيدهاند ، همه را به من به بخش ، از حق تعالى ندا آمد كه در دنيا آن كردى كه ما گفتيم ، ما نيز امروز آن كنيم كه تو خواهى . وگفت : فردا مصطفى مردانى را عرضه دهد كه در اوّلين وآخرين مثل ايشان نبود ، خداى تعالى ابوالحسن را در مقابل ايشان بدارد ، وگويد اى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٤٤