آيد گوشت وپوستش بر آتش حرام گردد ، وهركه در مسجد تو دو ركعت نماز كند به زندگانى بعد از مرگ تو ؛ روز قيامت از عابدان خيزد . وگفت : خدا را به خواب ديدم گفت : يا ابو الحسن خواهى كه تو را باشم ؟ گفتم : نه ، گفت : خواهى كه تو مرا باشى ؟ گفتم : نه ، گفت : يا ابوالحسن خلق اولين وآخرين در اين اشتياق بسوختند تا من كسى را باشم ، تو مرا اين چرا گفتى ؟ گفتم : بار خدايا اين اختيار كه تو مرا دادى از مكر تو ايمن كى توانم بود كه تو به اختيار هيچ كس كار نكنى ؟ و گفته كه حق گفت به من كه : اى بندهء من ! همه چيز به تو دهم إلّا خداوندى خويش ، گفتم : خداوندا اگر خداوندى خويش هم به بوالحسن دهى هم نخواهد . و نقل است كه گفته : هركه دست بر سنگ خاك من نهد و حاجت خواهد روا شود « 1 » . وعطّار نيز نقل نموده كه : سلطان محمود از غزنين به ديدن او آمد وراضى نشد كه به خيمهء سلطان محمود رود ، وسلطان رسولى به شيخ فرستاد كه به شيخ بگويد كه سلطان از غزنين بدينجا آمده است تو نيز از خانقاه به خيمهء او درآى ، وقاصد را گفت اگر نيايد اين آيه بر خوان : ( أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ ) « 2 » رسول برفت وپيغام بگذارد . شيخ گفت كه : مرا معذور داريد ، اين آيه برخواند ، ابوالحسن گفت :
محمود را بگوئيد كه چنان در اطيعوا اللَّه مستغرقم ، كه در اطيعوا الرسول
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 213 - 235
( 2 ) النساء ( 4 ) : 59