تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
محمّد ايشان صفهاى تواند ، وابو الحسن صف ماست . وگفت : خداى تعالى به من وحى كرد كه هركه از اين رود تو آبى خورده است همه را به تو بخشيدم ، وگفت : من گاه ابوالحسن اويم ، وگاه او ابوالحسن من است . وگفت : هفتصد هزار نردبان بىنهايت باز نهادم تابه خداى تعالى رسيدم . وگفت : روى به خدا كردم وگفتم : يكى اين شخص بود كه مرا به تو خواند ، و آن مصطفى صلى الله عليه و آله بود ، چون از وى فرو گذرى همهء خلق آسمان و زمين را به تو خوانم . وگفت : پنج تكبير كردم ، يكى بر دنيا ، دوم بر خلق ، سوم بر نفس ، چهارم بر آخرت ، پنجم بر طاعت ، اين را با خلق نتوان گفت . وگفت : رسولان وبهشت ودوزخ نبودى كه من همچنين بودمى ، كه هستم از دوستى تو وفرمان بردارى تو از بهر تو . وگفت : چهل گام برفتم به يك قدم از عرش تاثُرِى بگذشتم ، ديگر آن را صفت نتوان كرد ، وگفت : از بندگان بعضى نماز و روزه دوست دارند ، و بعضى حج وغزا ، و بعضى علم وسجّاده ، مرا از آن گروه كن كه زندگانيم ودوستيم جز از براى تو نبود . . . . وگفت : آسان آسان نگو بيا كه من مردىام تا هفتاد سال معامله خود چنان كه تكبير اول به خراسان پيوندى ، و سلام به كعبه بازدهى ، زَبَر تا به عرش ، وزير تا به ثُرى بينى همه را همچون زنان بىنماز بينى ، آن وقت بدانى كه مردى يا نه .