و هشت از بغداد به مكه رفتم ، از آنجا با اهل شام به شام رفتم ، و از شام به خدمت ارباب تصوّف رسيدم ، و اختيار تصوّف كردم ، ودانستم كه تصوّف حق است « 1 » ، و در شام يازده سال به گوشه نشينى وعزلت ورياضت مشغول شدم ، و از اهل كشف شدم ، وتحصيل علوم از راه كشف نمودم « 2 » ، و در آنجا تصنيف كتاب احيا نمودم « 3 » ، و بعد از آن در سال چهارصد و نود و نه به مشورت ارباب تصوّف به نيشابور از براى رواج مذهب اهل سنت رفتم « 4 » . و در كتاب « منقذ » در رد شيعه از جهت آنكه وجود معصوم را در هر عصرى ضرور مىداشتند گفتگوها وبحثها كرده « 5 » ، و در كتاب « احياء » اعتقادات خود را ذكر نموده ، از آن جمله ابوبكر وعمر را افضل از على دانسته « 6 » ، وتجويز لعن يزيد وحجاج بن يوسف نكرده « 7 » . و اين كه بعضى توهم نمودهاند تشيّع او را بر دست سيّد مرتضى در راه مكه ؛ بىاصل است ، اگر منظور سيّد مرتضى علم الهدى باشد اصلى ندارد ، زيراكه ولادتش بعد از وفات سيّد بوده بدون شبهه ، و بعضى تشيّع او را از عبارات كتاب « سرّ العالمين » او توهّم نمودهاند « 8 » ، واو نيز محل نظر ظاهر
هامش
( 1 ) المنقذ من الضلال : 30 - 32
( 2 ) المنقذ من الضلال : 43
( 3 ) المنقذ من الضلال : 33
( 4 ) المنقد من الضلال : 43
( 5 ) المنقذ من الضلال : 22 - 28
( 6 ) احياء العلوم : 1 / 115
( 7 ) احياء العلوم : 3 / 125 ، وفيات الاعيان : 3 / 288 و 289
( 8 ) محجّة البيضاء : 1 / 1