قاصر گويد كه : اين نيز بدعت ومخالف شريعت است . و ديگر جنيد بغدادى است ، عطّار گفته كه : در ابتدا دكان آبگينه فروشى داشته ، آخر ترك كرده ، چهار سال در دهليز خانه سرى - كه خال او بود - در زير نردبان جاى داشت ، چنانچه سى سال نماز خفتن گزاردى و بر پاى ايستادى ، و تا صبح اللَّه ! اللَّه ! گفتى « 1 » . با مريدى در راه مىگذشت ، سگى بانگ كرد ، جنيد گفت : لبيك ، مريد گفت : اين چه حالت است ؟ جنيد گفت : قوّت دمدمهء سگ را از قهر حق تعالى ديدم ، وآواز او را از قدرت حق شنيدم ، وسگ را در ميانه نديدم ، لا جرم لبيك لبيك جواب دادم « 2 » . و روزى در بغداد دزدى را ديد كه آويخته بودند ، برفت و پاى او را بوسه داد ، گفتند اين چه حالت است ؟ گفت : صدهزار رحمت بر او باد كه كارى كه در آن شروع كرده است به كمال رسانيد « 3 » . و ديگر ابو حامد محمد غزّالى است ، در كتاب « منقذ » گفته كه : در مذهب اسلام شك به هم رسانيدم « 4 » ، و از اين جهت مدتى بيمار وعليل بودم ، واطباء تشخيص مرضم نتوانستند داد ، تا آنكه در سال چهارصد و هشتاد
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 7
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 15
( 3 ) تذكرة الاولياء : 2 / 18
( 4 ) او نه تنها در اسلام بلكه در وجود خودش وموجودات ديگر نيز ترديد داشت ، كما اينكه : در « المنقذ من الضلال : 7 » مىنويسد : « فاعضل هذا الداء ودام قريباً من شهرين أنا فيهما على مذهب السفيطه به حكم الحال » يعنى مدت دو ماه سوفسطائى بودم كه در همهء حقايق شك كرده بودم