ايشان مذكور شد ، معلوم شد كه اين جماعت شيطان را هادى وپير ومرشد خود مىدانند . ديگر معروف كرخى است كه : او را از اولياء ودربان حضرت امام رضا عليه السلام مىدانند « 1 » ، ودربانى او دروغ است ، زيراكه اگر راست مىبود شيعيان او را در كتب رجال وتواريخ خود ثبت مىنمودند ، و بر فرض صحت دلالت بر خوبى او ندارد ، مانند انس ابن مالك كه دربان حضرت رسالت صلى الله عليه و آله بود . عطّار گفته كه : معروف ترسائى بود كه در دست على بن موسى الرضا عليه السلام مسلمان شده بود ، آنگاه نزد داود طائى رفته رياضت بسيار كشيد ، وداود از تلامذهء ابو حنيفه بود « 2 » . عطّار از محمّد بن منصور طوسى نقل كرده كه گفت : نزد معروف رفتم واثر زخمى بر روى او ديدم ، او را گفتم : ديروز به نزديك تو بودم اين نشان بر روى تو نبود ؛ اين چه نشان است ؟ گفت : چيزى كه تو از آن بىنيازى مپرس ، از چيزى بپرس كه تو را به كار آيد ، گفتم : به حق معبود كه بگو ، گفت : دوش خواستم كه به مكه روم وطواف كنم ، رفتم وطواف كردم ، پس به سوى زمزم رفتم تا آب خورم پايم از جا برفت و به روى آمدم اين نشان آن است « 3 » .
وباز عطّار نقل كرده كه او گفت كه : معروف مرا گفت كه : چون تو را به خداى تعالى حاجتى باشد بگو يا رب به حق معروف كرخى كه حاجتم روا كن ! كه در حال اجابت كند .
هامش
( 1 ) وفيات الاعيان : 5 / 231 ، براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به تاريخ بغداد : 13 / 199 وحلية الاولياء : 8 / 360
( 2 ) تذكرة الاولياء : 1 / 269
( 3 ) تذكرة الاولياء : 1 / 269