جواب گوئيم كه : عقل هرگاه از روى فهم وشعور فعلى از وى صادر شود ، چون توان گفت كه آن فعل خداست ؟ هرچند كه خدا علت وجود فاعلش باشد ، و بر تقدير تسليم مىگوئيم كه : اين گفتگوهاى ايشان نظير گفتگوهاى معاويه است كه در هنگامى كه عمّار ياسر كشته شد گفت : ما نكشتهايم عمّار را بلكه قاتل او على است ، زيرا كه اگر به جنگش نمىآورد كشته نمىگشت . و بر تقدير تسليم مىگوئيم كه : بارى تعالى كه به واسطهء عقول علت وجود انسان نيز هست ، پس لازم مىآيد كه افعال خير وشرّ ما نيز از خدا باشد ، و اين كفر است . و ديگر از اعتقادات باطلهء فلاسفه اين است كه ؛ بعد از آنى كه فعل خدا را منحصر در عقل اول دانستهاند گويند كه : عقل اول بر سبيل ايجاب از باريتعالى صادر شده ، به حيثيتى كه قادر بر ترك آن نبوده ، چنان كه از آتش سوختن صادر مىشود وقادر بر تركش نيست . وفرقى كه ايشان در ميان ذات بارى تعالى و آتش كردهاند همين است كه گفتهاند كه : آتش به سوختن علمى ندارد ، وبارى تعالى علم به فعل دارد ، و اگر چه جمعى از قدماى فلاسفه اين فرق را نيز نكردهاند ، وانكار علم بارى تعالى نمودهاند ، بلكه جماعتى از حكما كه علم خدا را حضورى مىدانند در مرتبهء ذات خدا را عالم به عقل اول نمىدانند ، زيراكه در مرتبهء ذات عقل نزد خدا حاضر نيست ، پس بنابر اين بر اعتقاد اين جماعت فرقى در ميان فعل بارى تعالى و فعل آتش نباشد ، و بنابر اينكه اللَّه تعالى را فاعل موجب دانسته ، لازم آيد كه اللَّه تعالى قادر بر يك فعل نيز نباشد زيراكه قادر در لغت عرب و در
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٢٧