است ، زيراكه منكر قرآن مبين و اخبار معصومين و ضرورت دين است .
فلاسفه فعل خدا را معلل به غرض نمىدانند
و ديگر از عقايد باطلهء آنها اين است كه : فعل خدا معلل به غرض نيست ، به اين معنى كه همچنان كه آتش ذاتش اقتضاى سوختن مىكند ، و در سوختن منظورش فايده نيست ، همچنين حق تعالى ذاتش اقتضاى فعل مىكند ، ومنظورش فايده نيست ، نه از براى خود و نه از براى غير . اما آنچه گفتهاند كه فايده خودش منظور نيست ؛ حق است ، زيراكه او غنى مطلق است . و اما آنكه : فايدهء غير منظورش نيست ، پس غلط ؛ بلكه كفر است ، زيراكه مخالف آيات وروايات بلكه ضرورت امت است ، و از جمله آياتش اين است ( وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالانْسَ الّا لِيَعْبُدُونَ ) « 1 » يعنى نيافريديم جن و انس را مگر از براى عبادت .
فلاسفه انسان را فاعل مختار نمىدانند
و ديگر از عقايد فاسدهء آنها اين است كه : بنده را فاعل مختار نمىدانند ، به اين معنى كه هرچه بكند نمىتواند كه نكند ، و آنچه نكند نمىتواند كه بكند ، و اين نيز كفر محض است ، زيراكه مستلزم ظلم خداست در عذاب عاصيان . و بعضى از فضلا در كتاب خود بعد از آنكه قائل به ايجاب بنده شده ، و بر خود اعتراض به لزوم ظلم خدا نموده ، چنين جواب گفته وظاهراً از كتاب
هامش
( 1 ) الذاريات ( 51 ) : 56