و از حديث ديگر مستفاد مىشود كه حكمت ضد هواست « 1 » ، وهوا به معنى خواهش نفس امّاره است ، پس حكمت كه ضد هواست به معنى عقل است . پس بنابراين حكيم كسى است كه پيروى خواهش نفس ننمايد ، بلكه مطيع وپيرو عقل باشد ، و هيچ منافات ميان اين احاديث نيست ، پس هرگاه عقل كامل شود حكمت در دل كامل وقوى مىشود ، وهواى نفس ناقص وضعيف مىگردد ، وهرگاه عقل ناقص شود حكمت ناقص گردد . و شك نيست كه امام مربّى وطبيب عقل است ، ومعالجهاش عقل وحكمت را قوى وكامل مىگرداند ، پس اگر كسى امام خود را بشناسد و به معالجهاش عمل نمايد و كلمات حق از وى بياموزد عقل وحكمتش كامل شود ، و اگر چنان كه امامِ خود را نشناسد و به معالجهاش عمل ننمايد ، و از وى چيزى نياموزد ، نفسش قوى گردد وعقل وحكمتش ضعيف شود ، پس چون معرفت امام سبب قوّت عقل وحكمت است ، بنابراين حكمتش ناميدهاند . پس از آنچه گفتيم دانسته شد كه منافاتى در ميان اين احاديث كه در تفسير حكمت واقع شده نيست ، ودانسته شد كه حكمت را به متابعت اصحاب عصمت عليهم السلام تحصيل مىتوان نمود ، پس هركه به معالجهء ائمه عليهم السلام عمل نمايد عقلش صحت يابد ، وحكمت در دلش ثابت شود ، و زبانش به حكمت ناطق گردد . و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده كه فرموده : « هركه زاهد وبىرغبت شود به دنيا ، ثابت گرداند حق تعالى حكمت را در دل او ، وناطق
هامش
( 1 ) كافى : 1 / 22 ، بحارالانوار : 1 / 111