تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
اين كار كرد ، وسبب رغبتش در اين كار اين بود چنان كه نقل نموده‌اند كه : ارسطاطاليس را به خواب ديد ومىگفته كه : او را به خواب ديدم و از وى پرسيدم كه فعل حسن كدام است ؟ گفت : آن است كه نزد عقل حسن باشد ، پس از آن گفتم : غير از آن چيزى حسن باشد ؟ گفت : لا ، يعنى غير اين چيزى نيست كه حسن باشد . و شك نيست كه ابليس خود را به وى بدين صورت نموده ، كه او را به ترويج فلسفه كه موجب خرابى دين و ضعف يقين است راغب گرداند ، و چون خليفهء زمان اهتمام تمام در ترويج فلسفه داشت ، فلسفه شهرت تمام در ميان عامّه به هم رسانيد ، و مردم از براى تحصيل جاه واعتبار وتقرّب خليفه كمال سعى در تحصيلش نمودند ، و همچنين بعد از مأمون سائر خلفا وعلماى عامه مشغول به تعليم وتعلم فلسفه بودند « 1 » . و اما شيعهء اماميه ، پس در هر زمان متابعت ائمهء خود و احاديث ائمه مىنمودند ، ومتوجّه فلسفه نمىشدند ، تا آنكه در آخر زمان خلفا بعضى از فضلاء اماميه بنابر مصلحتى كه ديده بودند تحصيل فلسفه نموده ، مسائل باطله‌اش را ذكر نمودند . وفاضل محقق خواجه نصير الدين در كتاب « شرح اشارات » كه از براى فضيحت ورسوائى امام فخر رازى - كه از اكابر عامه است - تصنيف نموده ، در آن متوجّه ابطال فلسفه نشده ، لكن در رسالهء « فصول » بيان بطلان مسائل ايشان كه مخالف دين است نموده . پس رفته رفته مسائل فلسفه در ميان شيعه نيز شايع گشته ، تا آنكه
هامش
( 1 ) بحارالانوار : 75 / 197 و 198 ( با اندكى اختلاف )