تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
واوحد الدين كرمانى تا آخر عمر بىنشأه نبوده ، واكثر اوقات سماع نعره مىزده ، و چون شعلهء عشق سر به عيّوق مىكشيده گريبان چاك مىكرده ، و سينه برهنه مىساخته ، و به سينهء امردان مىچسبانيده ، تا فى الجمله تسكينى دست مىداده . و گفته كه : پسر پادشاه را هوس آن شد كه به مجلس سماع او حاضر شود ، به عرض او رسانيدند كه عادت او آن است كه ذوق وحالى كه او را در آن حالت پيدا مىشود جامهء خود وجامهء منظورى كه در آن مجلس مىباشد پاره مىكند ، و سينه به سينهء او مىرساند ، مصلحت نيست كه شما به مجلس او رويد ، فرمود : اگر مثل اين صورت از او ظاهر شود اين خنجر را بر سينهء او مىزنم ، و چون به مجلس او حاضر شد ، وحسنى به كمال داشت ، در دغدغهء آن حالت مىبود ، و در حالت سماع شيخ را اين رباعى بخواند :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن * در پاى مراد دوست بىسر بودن تو آمده‌اى كه كافرى را بكشى * غازى چه توئى رواست كافر بودن
پسر پادشاه بىطاقت شده ، گريبان چاك كرد و در پاى آن حضرت افتاد ، واوحدى به مرتبه‌اى شيفتهء او شده بود كه دست ودلش از كار رفت ، و چند رباعى در اين مجلس سماع بخواند ، نام وناموس را وداع نمود ، و در سماع رفت ، وجمعى از درويشان صاحب ذوق وشوق كه نظارهء آن سرو سهى كردند فى الحال قالب تهى كردند ، و در تاريخ پانصد و سى و شش از عالم رفته است .