وتفضيل حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام بر او بود ، فتوى به قتل او دادند ، و ليكن والى غزنين راضى به قتل او نشده ، و اين مسأله را به دار الخلافهء بغداد فرستاد تا جواب بيايد ، چون مسأله به دار الخلافه رسيد علماى آنجا گفتگوها كردند تا آنكه حكم كردند كه سنائى به سبب مذمّت معاويه واجب القتل نمىشود ، و به اين سبب سنائى نجات يافت ، با وجود آنكه مشهور سنيان چندان مضايقه در مذمّت معاويه ندارند . بلكه ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » گفته كه : معتزلهء بغداد معاويه را و جميع بنى اميه را زنديق مىدانند ، سواى معاويه پسر يزيد ، وعمر بن عبدالعزيز را « 1 » ، و جماعت معتزله همگى على را افضل مىدانند « 2 » . ونيز در كتاب « مجالس العشّاق » از جملهء عشاق شمرده است شيخ ابوسعيد ابوالخير را ، و گفته كه : او در شهر نيشابور عاشق پسرى بود ، كه در آخر از ملازمان شيخ شد « 3 » . و همچنين شيخ ابوالحسن خرقانى كه او را جوانى بود از نزديكان به غايت خوش شكل ، وخدمت آن حضرت - كما ينبغى - مىكرد ، و آن حضرت بسيار شيفتهء او بود ، وشبى در خواب خوش بود ، كه جمعى حاسدان تباه روزگار - يعنى رقيبان شيخ - آمدند و سر آن جوان را بريدند و بر سر سينهء او نهادند ، و چون صبح كاذب شد و جوان ابريق حاضر نكرد ، شيخ نعره زد جواب
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 5 / 129 - 131 و 10 / 101 ( با اندكى اختلاف ) ، تحفةالاخيار : 271
( 2 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 1 / 7 . توضيح : منظور از جماعت معتزله . معتزله بغداد مىباشد
( 3 ) تحفة الاخيار : 276 ( نقل از مجالس العشاق )