تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و خوش طبع بوده ، و به عشقبازى سيّد على مباهات مىكرده ، و هر روز مهر ومحبت سيّد على زياده مىشد . روزى در مجلس امير بزرگ از سيّد على پرسيد كه چرا سياه بر سر مىبندى ، و در اين چه حكمت است ؟ در جواب گفت كه : اين نفس را كشته‌ام وتعزيت مىدارم ، امير بزرگ سؤال كرد كه اين نفس كشتنى بوده يا نه ؟ اگر كشتنى نبود چرا كشتى ، و اگر كشتنى بود چرا تعزيت مىدارى ؟ سيّد على ملزم گرديد . وخواجه بهاء الدين نقش بند كه رئيس نقش بنديه صوفيه است ، و در بخارا بر ترك خون ريزى ، تند خوئى ، زيبا روئى عاشق بود ، و در سال هفتصد و نود و يك از عالم رفت . وقاسم انوار كه از سراب تبريز بوده ، در اول حال عاشق جوانى از اكابر تبريز شده ، و در ميان عالم رسوا شده ، و آن جوان مصاحبان داشته ؛ او را سرزنش كردند ، وسخنان تعرض آميز گفتند ، پس محرمى نزد عاشق فرستاد وپيغام داد كه اگر مرا دوست مىدارى بعد از اين بر سر كوى من ميا ، ونام من با هيچ كس در هيچ جا در ميان ميار ، بلكه ياد من هم در خاطر مگذران ، بعد از مدتها آن جوان تمام قوم خود را گذاشت و همراه عاشق به خراسان رفت ، و به سبب كاردى كه بر ميرزا شاهرخ زدند ، جماعتى را متهم ساختند ، كه از آن جمله قاسم انوار بوده ، پس او را به سمرقند فرستادند « 1 » . نسيمى در اول حال عاشق شد بر جوان نكته‌دان كار آگاهى ، وشعرها در وصف حسن او ذكر نموده ، و بعد از آن سبب قتل او را ذكر نموده ، و از جمله
هامش
( 1 ) تحفة الاخيار : 285