چون قيامت پيش حق صفها زده * در حساب و در مناجات آمده
ايستاده پيش يزدان اشك ريز * بر مثال راست خيز رستخيز
آن دقوقى از امامت كرده ساز * اندر آن ساحل درآمد در نماز
وان جماعت در پى آن در قيام * اينت زيبا قوم وبگزيده امام
ناگهان چشمش سوى دريا فتاد * چون شنيد از سوى دريا داد داد
در ميان موج ديد او كشتئى * در قضا و در بلا وزشتئى
هم شب وهم ابر وهم موج عظيم * اين سه تاريكى و آن غرقاب وبيم
تند بادى همچو عزرائيل خاست * موجها آشفت ؛ اندر چپ وراست
اهل كشتى از مهابت كاسته * نعره واويلها برخاسته
دستها در نوحه بر سر مىزدند * كافر وملحد همه مخلص شدند
چون دقوقى آن قيامت را بديد * رحم او جوشيد واشك او دويد
گفت يا رب منگر اندر فعلشان * دستشان گير اى شه نيكو نشان
خوش سلامتشان به ساحل بازبر * اى رسيده دست تو در بحر و بر
چون كه كشتى وارهيد آنجا به كام * شد نمازِ آن جماعت هم تمام
فچ فچى افتادشان با همدگر * كين فضولى را كه كرد از ما زسر
هر يكى با آن دگر گفتند زسِرّ * از پس پشت دقوقى مستتر
گفت هر يك من نكردستم كنون * اين دعائى از برون نى از درون
گفت جانا اين امام ما ز درد * بوالفضولانه مناجاتى بكرد
گفت آن ديگر كه اى يار يقين * مر مرا هم مىنمايد اين چنين
او فضولى بوده است از انقباض * كرد بر مختار مطلق اعتراض
چون نگه كردم ز پس تا بنگرم * كه چه مىگويند آن اهل كرم