تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ساعتى بىعقل و بيهوش اندرين * اوفتادم بر سر خاك زمين باز باهوش آمدم ، برخاستم * در روش ، گوئى نه سر نه پاستم هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد * نورشان مىشد به سقف لاجورد باز هر يك مرد شد شكل درخت * چشم از سبزى ايشان نيك بخت هر درختى شاخ بر سِدره زده * سدره چه بود از خلا بيرون شده بيخ هر يك رفته در قعر زمين * زيرتر از گاو ماهى بد يقين گفت راندم بيشتر من نيك بخت * باز شد آن هفت جمله يك درخت هفت مىشد فرد مىشد هر دمى * من چسان مىگشتم از حيرت همى بعد از آن ديدم درختان در نماز * صف كشيده چون جماعت كرده ساز يك درخت از پيش مانند امام * ديگران اندر پس او در قيام آن قيام و آن ركوع و آن سجود * از درختان بس شگفتم مىنمود بعد ديرى گشت آنها هفت مرد * جمله در قعده پى يزدان فرد چون به نزديكى رسيدم من زراه * كردم ايشان را سلام از انتباه قوم گفتندم جواب آن سلام * اى دقوقى مفخر وتاج كرام گفتم آخر چون مرا بشناختيد * پيش از اين بر من نظر ننداختيد
از ضمير من بدانستند زود * يكدگر را بنگريدند از فرود پاسخم دادند كاى جان عزيز * چون بپوشيده است اينها بر تو نيز بر دلى كو در تحيّر با خداست * كى شود پوشيده راز چپ وراست بعد از آن گفتند ما را آرزو * هست بر تو اقتداى خوبرو گفتم آرى ليك يك ساعت كه من * مشكلاتى دارم از دور زمن اقتدا كردند آن شاهان قطار * در پى آن مقتداى نامدار