تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
پس شيخ كلمات آغاز كرد ، آن جوان خويشتن را نگاه داشت تا كار به جائى رسيد كه طاقتش نماند سر به گريبان فرو برد وبسوخت وبيفتاد ، او را ديدند در ميان دلق سوخته و خاكستر شده « 1 » . ونيز ابراهيم شيبانى بعد از مدح وثناى او گفته كه : او گفت كه : چهل سال در زير هيچ سقف نخفتم ، مگر در زير سقف بيت المعمور ، وگفت : يك بار در حمام شدم و آبى بر خود گذاشتم ، جوانى چون ماه از زاويهء حمام آواز داد كه تا چند آب بر ظاهر مىپاشى يك بار آب به باطن فرو گذار ؟ گفتم : تو ملكى يا جنّى يا انسى بدين زيبائى ؟ گفت : هيچ كدام ، من آن نقطه‌ام زير باى بسم اللَّه ، گفتم اين مملكت تو است ؟ گفت : اى ابراهيم از پناه خود بيرون آى تا مملكت بينى « 2 » .

كرامات مجعولهء مولوى در مثنوى

و از آن جمله مقدمه دقوقى مجهول است ، كه : مولوى در « مثنوى » بعد از آنكه دقوقى را مدحهاى بسيار كرده از زبان او گفته :
هفت شمع از دور ديدم ناگهان * اندر آن ساحل شتابيدم بدان نور شعله هر يكى شمعى از آن * پر شده خوش تا عنان آسمان باز مىديدم كه مىشد هفت يك * مىشكافد نور او جيب فلك باز آن يك بار ديگر هفت شد * مستى وحيرانى من رفت شد پيشتر رفتم دوان كان شمعها * تا چه چيز است از نشان كبريا
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 20 ، تحفة الاخيار : 239 ( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 256 ، تحفة الاخيار : 239