در كنار گرفتيم ، پس پيغمبر با ياران ديگر برفت ، و من با على رضى الله عنه مانديم ، على مرا گفت كه : مىخواهى كه بر سر كوه ابوقبيس رويم ونظارهء كعبه كنيم ، گفتم : خواهم ، پس بر سر كوه ابو قبيس رفتيم ونظارهء كعبه مىكرديم ، چون از خواب در آمدم خود را بر سر كوه ابو قبيس ديدم ، و يك ذرّه از آن غبار در دل من نمانده بود « 1 » . ونيز از عبداللَّه خفيف نقل كرده كه گفت : يك سال به روم بودم ، يك روز به دير ترسايان رفتم ، يك راهبى را ديدم چون خلالى شده بود از رياضت ، او را بياوردند وبسوختند وخاكسترش در چشم هر كورى كه مىكردند در حال بينا مىشد ، و به بيماران مىدادند همه تندرست مىشدند وشفا مىيافتند ، عجب داشتم ، گفتم : ايشان بر باطلند اين چگونه است ؟ عاقبت در اين حيرت بخفتم ، همان شب مصطفى صلى الله عليه و آله را به خواب ديدم ، گفتم : يا رسول اللَّه تو اينجا چه مىكنى ؟ گفت : از جهت تو آمدهام ، گفتم : اين چه حال است كه بيگانه را چنين مقام بود ؟ رسول صلى الله عليه و آله گفت : تا بدانى كه صافى اثر رياضت است كه در باطل ورزيده است ، اگر بر حق بود بنگر تا خود چگونه بود « 2 » . و همچنين خوابى كه محمد جريزى جانشين جُنيد نقل كرده در مقدمه خواهش نمودن درويشى عصيده از او ، وهمهء اين خوابها دروغ است كه براى رونق بازار درويشان ساختهاند . چنان كه عطّار نيز از عبداللَّه خفيف مذكور نقل كرده كه او دعوى مىكرده كه قوت او هميشه هفت دانه مويز بوده ، وخادم يك شب يك دانه اضافه كرد ،
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 120 ، تحفة الاخيار : 224 و 225
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 127 ، تحفة الاخيار : 225 و 226