در آن شب از عبادت حلاوت نيافت ، و ديگر دعوى مىكرده كه بسيار بوده كه در ركعتى از نماز دو هزار ( قل هو اللَّه احد ) بر خواندى ، و وقت بودى كه از بامداد تا وقت نماز ديگر هزار ركعت نماز بگزاردى « 1 » . وشايد به جهت دروغهاى مذكور ، رؤسا وملوك مريد او شده بودند ، به حدّى كه عطّار نيز نقل كرده كه : عبداللَّه مذكور چهارصد زن خواست از دختران ملوك ورؤسا ، و از براى تبرّك دختران خود را به عقد او در مىآوردند ، واو پيش از دخول طلاق مىداد ، و چهل زن بودند كه خادمان وفراشان او بودند « 2 » . و اما چهارم ، پس در ابراهيم بن فاتك واخى على مصرى ، وعمران ثلثى وجمعى ديگر گذشت .
دعوى كشف وكرامات
اما پنجم ، پس آن در ترجمهء جمعى كثير گذشت ، عطّار گفته كه : خواجه على سيرجانى در پيش تربت شاه شجاع كرمانى در مسجد نشسته ، ونان وخوردنى ، در پيش نهاده ، گفت : خدايا مهمان فرست تا طعام با هم خوريم ، ناگاه سگى از در درآمد ، خواجه على بانگ بر وى زد ، هاتفى از خاك شاه شجاع آواز داد كه مهمان خواهى ، و چون به تو فرستم بازگردانى ؟ خواجه على چون اين ندا شنيد برخاست و به طلب سگ بيرون شد ، تا در صحرائى سگ را ديد خفته ، ماحضرى كه داشت پيش آن نهاد ، سگ هيچ التفات نكرد
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 125 ، تحفة الاخيار : 226
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 128 ، تحفة الاخيار : 226