تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آنند ، و من در غوغاى آدم زخم خورده‌ام تا در غوغاى ديگرى نيفتم ، تا دو نبود « 1 » . قاصر گويد : اى صاحبان عقل وانصاف ببينيد كه اين گمراهان چه دروغها مىگويند ، و چه دعوىهاى باطل مىكنند ، و اين احمقان شيطان را يار ومددكار خود مىدانند ، با آنكه حق تعالى در قرآن گفته : ( انَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوّاً فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً ) « 2 » يعنى : بدرستى كه شيطان دشمن شماست ، پس او را دشمن خود بگيريد . و اگر راست گويند كه شيطان يار ومددكار ايشان است اين بنابراين است كه ايشان دشمنان دين وايمان‌اند ، وياران ومددكاران شيطانند ، پس اگر شيطان نيز ايشان را مدد و يارى كند دور نباشد « 3 » . ونيز عطّار گفته كه : نقل است كه احمد خضرويه با هزار مريد به زيارت بايزيد آمد ، و در ميان ايشان دعويها وگفتگوها گذشت ، وبايزيد خاموش شد ، احمد به بايزيد گفت : يا شيخ ابليس را ديدم بر سر كوئى تو بردار كرده ، شيخ گفت : آرى با ما عهد كرده بود كه گرد بسطام نگردد ، واكنون يكى را وسوسه كرده است تا در خوف افتاده ، و شرط دزدان آن است كه بر درگاه پادشاهان بردارش كنند « 4 » . باز عطّار گفته كه : نقل است كه يكى از اكابر طريقت گفت : در روم بودم - در جمعيت باطنى وحضورى - ناگاه ابليس را ديدم از هوا در افتاد ، گفتم : اى لعين اين چه حالت است و تو را چه رسيده است ؟ گفت : به نيشابور بودم ، اين
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 171 ، تحفة الاخيار : 222 ( 2 ) الفاطر ( 35 ) : 6 ( 3 ) تحفة الأخيار : 222 ( 4 ) تذكرة الأولياء : 1 / 148 و 149 ، تحفة الأخيار : 223