خواجهء خواجگان « 1 » . قاصر گويد : بىشبهه اينها مريدان وتابعان شيطان بودهاند ، و خداشناسى از شيطان آموختهاند ، نه از ادلّهء عقليّه ونقليّه .
صوفيه دعوى وحى ورؤيا مىكنند
وباز عطّار از ابوبكر كتّانى - بعد از آنكه او را مدح و ثنا گفته - نقل كرده و گفته كه : شيخ مكه وپير زمان بود ، و صحبت جُنيد وابو سعيد خرّاز وابوالحسن نورى دريافته ، واو را چراغ كعبه گفتندى ، و در طواف دوازده هزار ختم كرده بود ، و سى سال در زير ناودان بوده وخواب نكردى ، وگفت :
مرا اندك غبارى بود با امير المؤمنين على - كرم اللَّه وجهه - بدان سبب كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرموده بود : « لا فتى إلّاعلي » « 2 » شرط فتوّت آن بود كه اگرچه او بر حق بود ومعاويه بر باطل كار با او واگذاشتى تا چندان خون ريخته نشدى . وگفت : شبى در ميان صفا ومروه به خواب ديدم مصطفى را ، و چهار يار را كه بيامد ومرا در كنار گرفت ، پس اشارت كرد به ابوبكر و از من پرسيد كه او كيست ؟ گفتم ابوبكر ، باز از عمر پرسيد كه او كيست ؟ گفتم : عمر ، تا به اميرالمؤمنين على رسيد ، گفتم : على ، پس شرمگين شدم به سبب آن غبار كه در من بود ، پس سيّد هر دو عالم مرا به اميرالمؤمنين برادرى داد تا يكديگر را
هامش
( 1 ) تذكرة الأولياء : 1 / 258 ، تحفة الأخيار : 224
( 2 ) مناقب ابن مغازلى : 197 حديث 234 ، كفاية الطالب : 277 - 280 ، مناقب خوارزمى : 167 ، ارشاد شيخ مفيد : 1 / 84 ، اعلام الورى : 193 ، بحارالانوار : 20 / 84 . براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به احقاق الحق : 5 / 85 و 88 ، 6 / 12 - 23 ، 7 / 466 ، 8 / 411 ، 15 / 681 ، 16 / 411 - 424 ، 21 / 116 و 134 - 135