اهانت به پيغمبران واوصياء واولياء است ، زيراكه قدرى از براى معجزات آنها نمىماند ، و موجب عدم ثبوت نبوّت وامامت مىگردد ، وشايد منظور واضعين امثال اين حكايات نيز همين باشد ، كه مانع اسلام وهدايت مردم شوند ، بلكه مردم را به كفر برگردانند .
شرح حال بعض مشايخ صوفيه وكرامات مجعولهء آنها
ورابعهء عدويه با وجود آنكه مغنيّه بود ؛ از اهل كرامت گشته ، و در طريقت شاگردى حسن بصرى نموده ، ومىگفته كه : در دل من جاى محبت مصطفى وبغض ابليس نيست « 1 » . ابراهيم ادهم به كعبه رفت وكعبه را نديد ، گمان كرد كه قصورى در ديدهاش به هم رسيده ، پس ندائى شنيد كه ديدهات قصورى ندارد ، بلكه كعبه به استقبال ضعيفه رفته ؛ يعنى رابعه . ونيز عطّار نقل كرده كه : رابعه وحسن بصرى را در كنار فرات اتفاقِ ملاقات واقع شد ، حسن سجّاده بر آب انداخت و نماز گزارد ، ورابعه نيز سجّاده بر هوا انداخت و نماز گزارد ، و در عرض هفت سال غلطان غلطان به عرفات رفت « 2 » . و گذشت از « نفحات » حكايت دستمال ضعيفهء اصفهانيه وشيخ عبدالقادر « 3 » ، وضعيفهء ديگر كه سى سال هيچ نخورد ونياشاميد « 4 » ، و فرستادن
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 67 ، تحفة الاخيار : 229 و 230
( 2 ) تذكرة الاولياء : 1 / 62 ، تحفة الاخيار : 230
( 3 ) نفحات الانس : 634
( 4 ) نفحات الانس : 632