ساعت محمّد بن اسلم در متوضاً تنحنحى بكرد ، من از بيم او اينجا افتادم و نزديك بود كه از پاى درآيم « 1 » . ونيز عطّار گفته كه : بزرگى در پيش جنيد آمد ، ابليس را ديد كه از پيش او مىگريخت ، وجنيد از پى او گرم شده بود ، وخشم در وى پديد آمده ، و يكى را مىرنجانيد ، آن بزرگ گفت : يا شيخ من شنيدهام كه ابليس را بر فرزند آدم آن وقت دست بود كه در خشم شود ، و اين وقت تو چنين در خشمى ، وابليس را ديدم كه از تو مىگريخت ! جُنيد گفت : تو اين قدر ندانستهاى كه ما به خود درخشم نشويم ، بلكه به حق در خشم شويم ، لاجرم ابليس هيچ وقت از ما چنان نگريزد كه در اين ساعت خشم ، و اگر نه آن بودى كه حق تعالى فرمود : « أعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم » بگوئيد ، من هرگز به ذكر او استعاذه نكردمى « 2 » . باز عطّار از سهل تُسترى نقل كرده كه گفت : ابليس را ديدم در ميان قومى ، به همتش بند كردم ، و چون آن قوم رفتند گفتم : رها نكنم تو را تا در توحيد سخنى نگوئى ، چون اين بگفتم در بيان آمد وفصلى گفت در توحيد كه اگر عارفان روزگار حاضر بودندى انگشت تعجب در دندان گرفتندى . و احمد غزّالى ابليس را سيد الموحّدين گفته ، ومىگفته كه : من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهو زنديق « 3 » يعنى : هركه توحيد را از ابليس نياموخت پس او زنديق است ، ومىگفته : ابوالقاسم گرگانى هرگز نمىگفت ابليس ، بلكه مىگفت
هامش
( 1 ) تذكرة الأولياء : 1 / 239 و 240 ، تحفة الأخيار : 223
( 2 ) تذكرة الأولياء : 2 / 14 ، تحفة الأخيار : 223
( 3 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 1 / 107