گفت طوفى كن به گردم هفت باروين نكوتر از طواف حج شماروآن دِرَمها پيش من نِهاى جوادز آنكه حج كردى و حاصل شد مرادعمره كردى عمر باقى يافتىصاف گشتى بر صفا بشتافتىحق آن حقى كه جانب ديده استكه مرا بر بيت خود بگزيده استكعبه هرچندى كه خانهء برّ اوستخلقت من نيز خانهء سرّ اوستتا بگرد آن خانه را در وى نرفتوندرين خانه بجز آن حىّ نرفتچون مرا ديدى خدا را ديدهاىگِرد كعبهء صدق بر گرديدهاىخدمت من طاعت و حمد خداستتا نپندارى كه حق از من جداستچشم نيكو بازكن بر من نگرتا ببينى نور حق اندر بشربايزيد آن نكتهها را گوش « 1 » داشتهمچو زرّين حلقهاش در گوش داشت
هامش
( 1 ) مصدر : هوش