فريضه است از براى مكّلف بدون عذر شرعى ، و آن كفر محض است به اجماع مسلمين ، بلكه به ضرورت دين . وايضاً عطّار بعد از آنكه ذوالنون را مدح وثناى بسيارى كرده ، و از اكابر اولياء شمرده ؛ گفته كه : همهء اهل مصر او را زنديق خواندندى ، تا آنكه متوكّل خليفه فرمود كه تا او را بند نموده به بغداد بردند ، و در بغداد چهل روز دربند بود « 1 » . و در « نفحات » از شيخ الاسلام نقل كرده كه او گفت : من كسى را مىشناسم كه به مكه در موسم حج رفت به زيارت پير خود ابوالحسن و حج نكرد ؛ كه زيارت او آميخته به حج نشود « 2 » . ومولوى در « مثنوى » آورده كه : بايزيد به هر شهرى كه مىرسيد طلب اولياء مىكرد ، تا آنكه به شام رسيد و در آنجا پير كورى بود ؛ به زيارت او رفت :
گفت عزم تو كجا اى بايزيد * رخت غربت را كجا خواهى كشيد
گفت عزم كعبه دارم از وله « 3 » * گفت با خود هين چه دارى زاد ره
گفت دارم از دِرَم نقره دويست * نَك ببسته سخت بر گوشه رديست
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 120 و 121 ، تحفة الاخيار : 210
( 2 ) نفحات الانس : 273 ، تحفة الاخيار 210 ( توضيح : در مصادر ابوالحسين آمده است )
( 3 ) وَلَهْ : حيرانى از شدّت وجد ( فرهنگ معين : 4 / 5058 )